سيد حسن آصف آگاه

118

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

مينويى بروند و دوازده هماست را با زوهر فراز يزند . 22 . و پشوتن بامى با يكصد و پنجاه مرد پرهيزگار ، كه هاوشت ( - شاگرد ) پشوتن‌اند و به مينويى جامهء سمور سياه نيك دارند ، فراز رود به‌وسيلهء انديشهء نيك ، گفتار نيك ، كردار نيك بالا روند و با آتش آب‌ها هادخت بغان يسن و من اورمزد را با امشاسپندان فراز ستايند . 23 . پس از آن يك‌سوم [ نيروى ] پتياره ( - اهريمن ) بشكند . 24 . پشوتن بامى كه با يكصد و پنجاه مرد كه [ جامهء ] سمور سياه دارند ، به سوى آذرفره‌مند - كه روشن پيكر خوانند و در دادگاه نشانده است كه جان آذرفرنبغ پيروزگر است - فراز رود و به هم‌زوتى ( - پيشوايى ) او يزش فراز سازند ( - آيين عبادت به‌جاى آورند ) برسم بگسترند و خرداد و امرداد يسن را با نيرنگ و نيرنگستان دينى فراز يزند . 25 . و يك‌سوم [ ديگر نيروى ] پتياره بشكند . 26 . پشوتن گشتاسپان به يارى آذرفرنبغ و آذرگشنسپ و آذربرزين‌مهر 56 به بتكدهء بزرگ ، نشيم ( - جايگاه ) گنامينوى گناهكار ، فراز رود . خشم خونين درفش و همهء ديوان و دروجان بدتخمه و جادوگران به آن ژرف‌ترين دوزخ رسند . به هم‌كوشى ( - همكارى ) پشوتن بامى آن بتكده را بكنند ( - نابود كنند ) . 27 . و من ، دادار اورمزد با امشاسپندان به گريوه « هوگر » 57 آيم و به امشاسپندان بفرمايم كه : « به همهء ايزدان مينوى گويند كه : " برويد به يارى پشوتن بامى برسيد " » . 28 . و مهر دارندهء چراگاه فراخ و سروش دلير و رشن راست و بهرام نيرومند و اشتاد پيروزگر 58 [ و ] فرّهء دين مزديسنان ، [ يعنى ] نيروى آرايندهء رهبرى جهان ، به فرمان من دادار برسند . 29 . من دادار ، براى پشتيبانى به يارى پشوتن بامى رسم . 30 . ديوان تارتخمه را بزنند ( - نابود كنند ) . 31 . گنامينوى گناهكار به مهردارندهء چراگاه فراخ بانگ كند كه : « براى راستى ، بايست ! تو اى مهردارندهء چراگاه فراخ » . 32 . پس مهردارندهء چراگاه فراخ بانگ كند كه : « اين نه هزار سال پيمانى كه او ( - اهريمن ) كرد ، تاكنون اژدهاك بددين و افراسياب تور و اسكندر رومى و دوال كستيان [ و ] ديوان گشاده موى مدت يكهزار سال پيش از پيمان پادشاهى كردند » . 59 33 . آن گنامينوى گناهكار كه چنين شنيد ، بيهوش شود . 34 . مهردارندهء چراگاه فراخ ، خشم خونين درفش را بزند و به ستوهى بگريزد . 35 . آن گنامينوى گناهكار با زادگان بدتخمه دوباره به تارى و تيرگى دوزخ گريزد . 36 . و مهردارندهء چراگاه فراخ ، به پشوتن بامى بانگ كند كه : « بكن ، بزن ( - نابود و تباه كن ) بتكدهء نشيم ديوان را ! به اين ده‌هاى ايران كه من اورمزد